تبليغاتX
يک جرعه مهتاب

اشیانه ات کجاست

مثل عشق سر کشی آشیانه ات کجاست؟

 

 ای زجنس آرزو! راه خانه ات کجاست؟

 

من چو ابر آسمان !تازیانه ات کجاست؟

 

کوچه های بی کسی سهم گامهای من!

 

تشنه ی ترانه ام عاشقانه ات کجاست؟

 

می رسی و می نهی سر به روی شانه ام!

 

گریه های مستی بی بهانه ات کجاست؟

 

باز دل گرفته ام ماهتاب مهربان!

 

شور و شوق و بازی کودکانه ات کجاست؟

 


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:43 موضوع | لینک ثابت


عطش

در شبی که می وزید چشمهای لال تو

 

نیستان سینه ام پر شد از خیال تو

 

آسمان غریب بود دل شکسته مثل من

 

ناله های ابرها بغض های کال تو

 

نذر چشمهای تو شعر عاشقانه ام

 

تا شفا دهد مرا رنگ سبز چشمهای تو

 

جرعه ای زخنده ات سهم لحظه های من

 

چشم های پر عطش تشنه ی زلال تو

 

مهربان نگاه تو مشق هر شب من است

 

صبح یک سبد عزل نوش جان حلال تو

 

ماهتاب من بریز درد خود به جان من

 

دردها برای من: هرچه هست مال تو


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:42 موضوع | لینک ثابت


افسون

 

تا سحر با دوچشم افسونم در چشم هاي فانوسم

 

باز در اتش دوباره ي تو مي پرم من شبيه ققنوسم

 

مثل عکسي به جرم زيبايي پشت يک قاب کهنه محبوسم

 

آه بنگر چگونه عشقت را پاک و ناباورانه مي بوسم

 

وازه هاي دريغ را هر شب مي نويسم درونم افسوسم

 

چشم هايت به پاکي درياست با نگاهت هميشه مانوسم


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:38 موضوع | لینک ثابت


فریاد

 و دیگر هیچ عشق را باید فریاد زد

 

عشق تنین محبت است ازاد باید کرد

 

عشق معنی وجود قادر متعال است

 

ستایش باید کرد


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:36 موضوع | لینک ثابت


صدای بال کبوتر

چه سخت است و سهمگین لحظه های انتظار

 

درعمق شب منتظر یک صدا

 

صدای بال یک کبوتر

 

یا رسیدن لحظه خواب

 

خواب دیدن یک فرشته در ارامش

 

تام و کمال محو شدن در او

 

و چه شیرین است در کنار او بودن حتی درخواب

 

خواب شیرین که تو را محو خواهد کرد در او

 

و بیدار نشدن از خواب چون تا ابد در کنار او بودن

 

اری چه خواب شیرینی

 

دوستش دارم و به امید وصلش

 

لحظه ها را شمردن و دم به دم در هوای او نفس کشیدن

 

با تو ام ای تک وازه ی عشق

 

که زیباتر از تو وازه ندیدم

 

دوستت دارم ها نیز در مقابلش سر خم می کنند

 

نمی دانم کدام وازه از دوستت دارم ها بهتر است

 

تا نثارش کنم

 

هر چه هستم و باشم همینم

 

تا زنده هستم هست جان فدایش می کنم

 

اه چه خواب شیرینیست خواب یار دیدن

 


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:35 موضوع | لینک ثابت


رازطوفان

با اشک کنم ستاره بارانت

 

تاشسته شود غبار مژگانت

 

دلخستگی ام تمام شد

 

آن شب که شدم دوباره مهمانت

 

یک جرعه نگاه تو شفایم بود   

                                               

نازم به طبابت و به درمانت

 

پاییز دلم بهار شد با تو

 

قربان صفا ولطف بارانت

 

هر شب من و کوچه باغ یاد تو

 

هر شب من و کوچه ی چراغانت

 

تو قصه ی بی نهایت عشقی

 

دریا نرسد به راز طوفانت

 


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:35 موضوع | لینک ثابت


حالی نمانده

حالی نمانده تا که دهم شرح حال را

 

دیگر مجال کو که به جویم مجال را

 

اینجا جمال رنگ دروغ و فریب داشت

 

دیگر مگر به خواب ببینیم جمال را

 

در قحط سال باور و ایمان دگر ندید

 

گلدسته های عشق اذان بلال را

 

تهمت زدند مریم عشق نجیب را

 

اهو صدا زدند به صحرا شغال را

 

اینجا تبر به دست شکستند بی خیال

 

جز ماهتاب حرمت عشق زلال را

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:33 موضوع | لینک ثابت


پنجره انتظار

پنجره ی انتظار یعنی عشق

 

گریه بی اختیار یعنی عشق

 

شب باران کنار سجاده

 

شوق دیدار یار یعنی عشق

 

ناله ی شاخه های بی سامان

 

در فراق بهار یعنی عشق

 

باز طوفان و مرد صحراگرد

 

سینه ای بی قرار یعنی عشق

 

شیه ی اسب در شب صحرا

 

رد پای سوار یعنی عشق

 

جاده فریاد می زند فریاد

 

گم شدن در غبار یعنی عشق

 

تا ابد قصه ی من و محسن

 

در دل روزگار یعنی عشق

 

سپردن دل در مسیر جاده

 

دل به محسن دادن یعنی عشق

 


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


خدایا

 

اه خدایا،اه خدایا

 

نمی دانم به بخت خود بگریم

 

یا بخندم کدامین را

 

به کدامین گناه این چنینم

 

یارب دگر نامی زتو نخواهم گفت

 

دگر خدای چون تو را نخواهم

 

دگر تاب ندارم دگر توانم نیست

 

دگرم سودی نیست ماندن

 

گر بخواهم کشتن خدا را

 

اکنون می کشم خود را

 

خدایم نیز خواهد مرد


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت


چکنم

ای مهربانترین مهر بانان بگو چکنم

 من بدون او گم گشته ام بگو چکنم

 

به دنبال مجنون و رستم دستان به او رسیدم

 

با بگو چکنم

 

من عشق را به تمامی در وجودم دارم

 

با که عشق را نمی شناسد بگو چه کنم

 

به دنبال محبت به او رسیدم

 

با نامهربان تو بگو چکنم

 

صدق و صفا با من است

 

با ان بی صفا تو بگو چکنم

 

من همیشه در انتظار او

 

او در خیال خود تو بگو چکنم

 

خدایا با ان یار نا مهر بان

 

تو بگو چکنم تو بگو چکنم


 

نوشته شده توسط m.s در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:30 موضوع | لینک ثابت